پنجشنبه ۵ دی ۰۴
اینکه روز ها میگذرن ولی اتفاق های مزخرف زندگی من تموم نمیشن و همچنان همراهیم میکنن واقعا روانیم کرده. حس میکنم ۶ ماهه با یک نفرین بزرگ زندگی میکنم. همه چیز از همون روز لعنتی شروع شد. ۳ ماه قبل از شروع دانشگاه. تعطیلات بود و من جوگیر یک چیزی گفتم. و از همون روز یک شب بدون استرس نخوابیدم. تمومی نداره...